تازه نوشته ام داغ بخوانید

چگونه شخصیت خلق کنیم؟|مصاحبه با شخصیت

زمان‌‌هایی که‌ از این دنیا خسته می‌شوم، به جهان داستانی پناه می‌برم. گوشه‌ی دنجی می‌نشینم و کتاب را باز می‌کنم. معمولا چند سطر اول را درست متوجه نمی‌شوم. برای

فکر نکن، بنویس

روی صندلی چرخ‌دار نشسته بود، با انگشتان دستش میز را گرفته و به چپ و راست می‌چرخید. با لبخند سلام کردم. برای لحظه‌ای صندلی را متوقف کرد و همانطور

اولین قدم در مسیر نمایشنامه‌نویسی

ظهر، تالار عمومی مسافرخانه مادر: گاهی دوست دارم ببینم تو می‌خندی. مارتا: موقع خنده‌ی من هم می‌رسد، قسم می‌خورم. مادر: من هرگز تو را خندان ندیده‌ام. مارتا: علتش این